.

✿ -:¦:- تـلالو اندیــــــــشه -:¦:- ✿

❀❁ ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست ❀❁

هر کتاب حاوی مطالب مربوط به همان عنوان می باشد.

[ 92/04/31 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

با دوخبر ویژه فردا بروز خواهم شد ان شالله

[ 93/11/28 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁به تاثیرم روی دانش آموزان ایمان دارم ❀❁

طبق قراری که تو کلاس گذاشتیم هر بار هدیه ها و مطالعات رو دونفر از بچه ها تدریس می کنند وبعد از آموزش پاور هم انصافا پاور پوینت های جالبی ساختند و ضمیمه کارشون کردند. حتی یک بار که ده دقیقه دیر رسیدم دیدم بچه ها تدریسشون رو شروع کردند و...

من ایمان دارم به توانایی بچه ها و بارها بهشون تاکید کردم و خواهم کرد که شما خیلی توانمند هستید ،کافیه از استعدادتون استفاده کنید.

بچه هایی که تابحال کنفرانسشون رو ارائه دادند.

 

بچه های عزیزم دست گلتون درد نکنه.

یه زنگم داریم که (تا بحال لو نداده بودم و جزء اسرار کلاسمه ) اسمشو گذاشتم لحظه های خودمونی. تو این زنگ چه چیزا که دست من نمیاد...

برخی اولیا ناراحت بودن که بچه شون خرما نمی خوره ،تغذیه دوست نداره و.. از طرفی شیرهای توزیع شده هم باد می کرد و غیر از چند نفر کسی سراغش نمی رفت. فکری به ذهنم رسید. یه جعبه خرما خریدم داخل یه سینی چیدم وتزیینش کردم و بعدش به هرکدوم یه خلال زدم فردا که شیر دادن( اتفاقا روزی بود که لحظه داشتیم ) اول سینی رو طوری گذاشتم که بچه ها نبینندش بعد همونطور که بین بچه ها قدم میزدم گفتم بچه ها می خواید یه داستان براتون تعریف کنم؟!

" قاشق کوچولوی چوبی" داستانو با جذابیت تموم براشون تعریف کردم .خداییش اولین باری بود که بچه ها اینطوری میخ می شدند .وقتی به آخر داستان رسیدم گفتم حالا این خرماهای خوشمزه همونایی هستن که قراره با دستای شما هرکدوم یه درخت بشن و سالها بعد که با بچه هاتون از اینجا رد می شید بگید این درخت خرما رو من وقتی کلاس ششم بودم کاشتم.

آخ که چه کیفی داشت دیدن صورتهای هیجان زده ی بچه ها

شیر رو با خرما خوردن زنگ استراحت خورد .با یکی از اولیا صحبت می کردم که یکی از همکارا اومد گفت باز این بچه های کلاست دارن یه کاری می کنن هاااا.بدو تا مدیر ندیده گفتم چی شده گفت نمیدونم همشون تو باغچه های مدرسه هستن.من موبایل بدست برای شکار لحظه ها...

چقدرخوشحال شدم از تاثیر حرفام

سید علی گفت: خانم یادته کلاس سوم بودیم یه صندلی آرامش داشتیم و هرکس عصبانی بود وغصه دار میرفت روش و شما یه دعا می خوندید آروم می شد؟! گفتم بله یادمه عزیزم .باز گفت:خانم یادتونه یه روز گفتید هر کس هر کاری نمی تونه و بلد نیست تو کاغذ بنویسه بعدکه همه نوشتیم ، مارو بردید تو حیاط تو باغچه اون مدرسه چالش کردیم بعد گفتید اگه زنگ بعد نباشش یعنی نمیتونم هاتون بال درآورده و رفته .... گفتم آره عزیزم یادمه . گفت خانم از همون موقع من باورم شد که هر کاری رو بخوام می تونم انجام بدم .

چقدر لذت بخشه مرور این خاطرات وچقدر انرژی مثبت میده برای کاروتلاش .

بچه های عزیزم قبلا هم گفتم الانم می گم:

هر صبح تنها به امید بالا رفتن شما از یک پله ی دیگه به مدرسه میام.

پی نوشت:

از اون روز که من خرما آوردم هرروز که شیر توزیع میشه یکی از بچه ها خرما میاره و به همه ی دوستاش تعارف میکنه. انصافا چه مادرای هنرمندی هم دارن هرکدوم یه جور خرما میارن تازه گاهی که کسی هم به کلاسمون سر میزنه از خرمای خوشمزه و تزیین شده ی بچه ها تناول میکنه.

دست گلتون درد نکنه مامانای باسلیقه


برچسب‌ها: شیر در مدارس, خرما, کنفرانس مطالعات

[ 93/11/04 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁بازدید علمی از میدان نقش جهان❀❁

 دوسال گذشته هر ماه بچه ها رو یه جایی بازدید می بردم امسال تا دی ماه متاسفانه نشد .

بالاخره با پیگیری های مداوم منو یکی از همپایه هام بچه ها رو به بازدید علمی نقش جهان بردیم.

گذری بر مسجد جامع عباسی و مسجد شیخ لطف الله و توضیحاتی که برای بچه ها بسیار جذاب بود.

از صدا و سیما هم با بچه ها مصاحبه کردند.جالب بود موضوعشون دقیقاباموضوع جلسه قبل مطالعات یکی بود."اوقات فراغت".

ونهایتاچهره ی خندون و شاداب بچه ها بعد ازبازگشت به مدرسه رضایتمندی مدیر رو بهمراه داشت.

من و بچه هام همگی متشکریم.


برچسب‌ها: مسجد شیخ لطف الله, مسجد جامع عباسی, بازدید علمی

[ 93/10/22 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁ سازه های ماکارونی ❀❁

سازه های ماکارونی بچه ها چیزی فراتر از حد تصورم بود.

ایده های جالبی که هر کدوم به نوبه ی خودش یه طرح خلاقانه و حتی خارق العاده بود.

از اسکلت شایان گرفته تا موتور علیرضا و انواع برج ها و هرم پل ها تاااااااا چرخ و فلک قابل چرخش محمد مهدی . واقعا شاهکار کردندست گلتون درد نکنه بچه های نازنینم

 

این هفته یه روز تغذیه سالم داشتیم. زنگ اول صبح بچه ها صبحونه خوردند و حسابی خوش گذروندند.

یه اتفاق دیگه هم امروز افتاد .اول صبح باقران وصمیمی درحال تدریس مطالعات بودند که در کلاس به صدا دراومد . معاون گرامی با سه خانم و دو بچه دم کلاس ایستاده بودند. اول فکر کردم از اولیای بچه ها هستند . اما هر چه تو مغزم گشتم پیداشون نکردم .

سوال کردم بله بفرمایید؟ گفتن خانمها از بندر عباس اومدند برای بازدید.

دعوتشون کردم داخل کلاس.تا سلام و احوالپرسی تموم شدپرسیدندپوشه کار دارید؟

گفتم کاری با بچه ها ندارید؟ نمی خواهید سوالی چیزی؟ گفتن نه فقط کارای خودتون 

بین 5تا ششم مدرسه انتخاب کلاس من و اول بسم الله پوشه کار؟؟!!!

از سید علی و امین خواستم تدریسشونو ادامه بدن ومنم مشغول گفت و گو شدم . دیدم اونام دلشون خون شده از توصیفی و کارای زیاد ششم و....

کارهای کلاسی بچه ها از اول سال تا این موقع (اونایی که موجود بود و خونه نبرده بودن ) به اضافه راهکارهای تدریس و امتحانات و فعالیت های  کلاسی و.... رو نشونشون دادم .

چقدر خوشحال شدن و چقدر اظهار لطف کردند.

البته پوشه کار بچه ها رو هم نشون دادم که کار اولیای محترم بود و گفتم من فرصتی برای این کارها ندارم و به فعالیت هایی که به نظرم نتیجه بخشه بیشتر اهمیت میدم.

از کارها و... کلی عکس گرفتند و منم یه عکس یادگاری باهاشون انداختم.

خانم نجفی پورعزیزخانم فیروزی مهربان وخانم ناظری گل صمیمانه حضورتون راسپاس.

کاش میشد ماهم بی دغدغه فرصتی برای این مدل کسب تجربه می گذاشتیم.


برچسب‌ها: کارو فناوری, سازه ماکارونی, بازدید همکاران بندرعباسی

[ 93/10/17 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁ تسلیت ❀❁

انالله وانا الیه راجعون

وهر از گاه در گذر زمان ، در گذر بی صدای ثانیه های فانی

           جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی ،

                                                                   آغازی بی پایان را می سراید.

استاد تزرقی بزرگوار

فقدان پدر بزرگوارتان ما را نیز  اندوهگین ساخت . غفران و رحمت الهی  برای آن عزیز از دست رفته و سلامتی و طول عمر با عزت برای جناب عالی از پروردگار  متعال خواهانیم .

[ 93/09/23 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁ تشکر ❀❁

به برکت برخی طرحهای نه چندان دلچسب (که امروزم تو جلسه ی اداره باز اعتراض کردم ....) رقابت و انگیزه بچه ها خیلی زیاد نیست.

علی مدرس چند روز پیش که داشتم با بچه ها درد دل می کردم یهو یه چیزی  گفت .اولش خیلی توجّه نکردم گفتم نه نمیشه همچین کاری کرد!!!

دیروز به خودم گفتم حالا بیا امتحان کن شاید جواب داد. امروز اینقد خوووووب جواب داد که خودم بال درآوردم.کلی از بچه ها تشکر کردم و بهشون گفتم حالا فکر جیب منم کنید.

این پست رو زدم که از گل پسرای کلاسم تشکر کنم. امروز همشون مثل ماه درخشیدند  و خستگی 3ماه کار از تنم دراومد .

رنگ بچه های کلاسم امروز بنفش بود .

بچه ها میدونن من عاشق بنفشم

[ 93/09/17 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁ تسلیت ❀❁

پدر یعنی طپش در قلب خانه
پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تکیه بر کوه

قرائت فاتحه و صلوات برای این عزیز از دست رفته

[ 93/09/11 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁ کاردستی با بازیافت ❀❁

همیشه برای هفته ی سلامت ، هفته ی کتاب و کتابخوانی و.... خودم برای بچه ها و خانواده هاشون بروشور تهیه میکنم و بهشون میدم . راه ورسم بروشور نویسی رو یادشون دادم و موضوعات مختلفی رو پیشنهاد دادم قرار شد برای درس مطالعاتشون یه بروشور علمی خوشمزه درست کنن و بیارن و الحق که بسیار عالی کار کرده بودند. دیروز بالاخره فرصت کردم و بروشورهاشون رو که یکی از دیگری خوشمزه تر بود با کمک آرمان و پیمان روی طناب آویزون کردم. ( البته نقاشی های بچه ها هم یه گوشه ی دیگه ی کلاس رو زینت داده) .

علی عباد و علیرضا کردونی درس شتربان با ایمان رو با کلی توضیح و تصاویر و احادیث از امام موسی کاظم (ع) به زیبایی تدریس کردند.

بحث بازیافت و صرفه جویی در مصرف کاغذ در واقع راهگشای ما برای خلق آثار هنری بچه هاست . و براحتی میشه با تلفیق دروس زمینه ی شناسایی و رشد استعدادهای بچه ها رو فراهم کرد.این قاب عکسای زیبا همشون با شونه تخم مرغ درست شدن که برخی رنگ آمیزی شدن و برخی دیگه درعین سادگی شکوه خودشون رو دارن.

 

از اونجایی که قراره سایت مدرسه راه اندازی بشه بزودی (ان شالله) بقیه ی بحث آموزش کامپیوتر رو به بعد واگذار کردم و این بار با سازه ماکارونی بچه ها رو مشغول فعالیت می کنم.

گل پسرای عزیزم دست مریزاد کارتون عالی بود


برچسب‌ها: ششم, کاردستی بابازیافت, فناوری اطلاعات, آتش نشانی, بروشور

[ 93/09/09 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]

❀❁یه مکث کوتاه ❀❁

ازآخرین پستی که گذاشتم خیلی وقت می گذره . اونقدر که هر وقت اومدم بنویسم دیدم کلی مطلب نگفته دارم.

چیزی که تو این مدّت برمن و بچه های کلاسم گذشته تلاش بی وقفه ی بچه ها برای مطالعه و کار بوده.

البته خب برخی هستن که هنوز موتور حرکتشون ریپ میزنه و نیازمند هول هستن.

از تدریسای برجسته و خلّاق بچه ها و کارای قشنگشون تا بازدید مدیر از کلاس و خوشحالیش از همکاری همه ی بچّه ها و جذابیّت کلاس و مانور آتش نشانی و...

دهانم پر از حرف است حیف که با دهان پر نمی شود حرف زد!!!

محمدمهدی جان ، علی جان ، یاسین جان ، آرین جان ، محمدرضاجان و امیرعلی عزیزم

تدریس هاتون در نهایت تسلط و خلاقیّت انجام شد.

لذّت می برم از معلّمی در کلاسی که شما معلّم من می شید

از این به بعد زودتر آپ می کنم.

******************************************

پی نوشت: همین جا از مادر محمدرضا و محمد حسابی تشکر می کنم . چند روزه کار و زندگیشون رو گذاشتن و هرروز صبح تا ظهر توی نماز خونه مدرسه مشغول تنظیم پوشه کار بچه هاهستن. دست گلشون درد نکنه.تازه امروز که ساعت استراحت رفتم یه سر بهشون زدم گفتن معاون هم اومده ازما عکس گرفته گفته همکاری اولیا با مدرسه.

 

[ 93/09/09 ] [ ] [ ✿ گودرزی ✿ ]

[ ]